Bitter Symphony...

    این طور که فیلم سینمایی زندگیم دارد پیش می رود٬ به زودی با مرگ بازیگر اصلی مواجه خواهد شد... احتمال یک «قتل» می رود... اما اگر هم قتلی اتفاق نیفتد٬ باز مرگ وی محتمل است... در نهایت اگر بتواند همه چیز را تحمل کند٬‌ این سردردهای وحشتناک به زودی از پا درش می آورند... کاش کارگردانش را می شناختم... کاش حداقل کارگردانش اینجا را می خواند و بی خیال ساختن این فیلم می شد... نه دوست عزیز٬ اشتباه نکن... من نگران «خودم» نیستم... نمی توانم مرگ تدریجی بازیگر نقش اول را - هر کس دیگری هم که جای «من» باشد- ببینم...

پ.ن۱: آرزو به دل ماندم که یک بار... فقط یک بار بگذارند خوشیم بیش از یک ساعت دوام بیاورد...

پ.ن۲: بعضی وقت ها چشم ها جلوی دید را می گیرند... آن وقت می گویند چرا گریه می کنی...

/ 7 نظر / 3 بازدید
علی

فیلم سینمایی زندگی ما آدما، بیش از اون که به سینمای درست و حسابی، یا در حالت حدی، سینمای مولف، شباهت داشته باشه که کارگردان توش همه کاره س، شبیه سینمای تجاری درجه 2 س، که همه چیز به بازیگر نقش اول مربوط میشه، نه کارگردان... فکر کنم همه چیز دست خودته... از تو بعیده بنویسی: «بگذارند...»

علی

حالا که از «کارگردان» فیلم صحبت کردی، باید بگم اشتباه کردم که گفتم: "The tragic sense of life" رو برات باید بیارم. حال و روزت کاملا برای «مه» اونامونو مناسبه... البته «افسانه ی سیزیف» کامو هم خیلی خوبه...

غزاله

نه علی جان٬ اين دفعه واقعآ دست من نيست... باور کن «نمی گذارند»...

احسان

بابا خوبه باز مال تو سينمايی ه . مال ما که سريال هر روز ته اش بايد بميريم يا بريم تو کما . هر چی هم زور ميزنيم ته اش عوض نميشه . ديگه خيلی لطف کنه ميگه ته فيلم بخوابم . کلی هم توش اتفاقات مربوط به هم هست . به درد پخش کردن تو سينما ما ورا ميخوره . در پيت هم هست واسه همين صد فيلم شبکه دو هم ميتونه يه ۵۰ قسمتی ازش پخش کنه . کارگردان من احتمالا عشق کيشلوفسکی و ده فرمانش ه

پيام

ترانه‌ای بخوان اینک با شادی... که هر چه اندک کنی اعتنا به این غم... به این اندوه که ما را نوشته‌اند در تقدیر... به این دل ریش شدن از هر آنچه می‌اندیشیم نباید باشد... غمت کمتر بر تو محیط خواهد شد... روزی شود که بنگری ز برون به آن... که «این نیز بگذرد...» آن بهار که بودش هفته‌ای و دو هفته‌ای پیش... که شاد بودی به وجودش و به تیمارش... که قطره قطره می‌چکید اشک‌هایت بر وجودش... کنون نیز گرچه گویی نشاید نامش را بهار... ولیکن بدان و آگاه باش... کین بهاری نیست که تا ابد شده باشد خزان... که «این نیز بگذرد...» به اندکی درد و ... به اندکی رنج...

مهران

زندگی را بايد رفت و از نزديک حس کرد.زندگی من و تو چيزی است که به ما تقديم شده

Elham

slam aziz che neveshte hayr jaleb va ghashangi EYVAL jedi jedi khilyyy ghashang bod