حواسمان باشد داريم در چه مملکتی زندگی مي کنيم ...

شخصی متقاضی اپلای برای کانادا ٬ آدرس خود را در فرمی که باید برای سفارت کانادا ارسال می شد به این صورت نوشته بود : «‌ ۲۰ متری معالی آباد ٬ کوچهء سمت چپ ٬ آخرین ساختمان ٬ شیراز ٬ ایران » .... !!!! .... وقتی علت درج این آدرس دقیق (!) را جویا شدیم ٬ جواب این بود که در آن ناحیه همهء آدرس ها به همین صورت است و هیچ کدام از کوچه ها و ساختمان ها اسم و پلاک ندارند ! ... بله !! ... باز هم تأکید می کنم که این آدرس برای سفارت کانادا باید ارسال می شد !! ...

مورد مشابه دیگر ٬ یکی از ساکنان ناحیه ای از کرج بود ... که او در نهایت آدرس خانهء یکی از اقوام را در فرم درج کرد ...

سیستم مسیر ها و راه ها در همین تهران خودمان بسیار جالب است ! ... نمونه اش بزرگراه چمران ٬ در ابتدا چندین تابلو در پیش رویت قرار دارد که مثلآ روی یکی از آنها مسیری که به سمت اوین می رود٬ مشاهده می شود ... کمی جلوتر که میروی متوجه می شوی مسیری که در پیش رویت می بینی با آنچه در تابلو درج شده بود هیچ شباهتی ندارد ! ... کمی جلوتر به جایی می رسی که سه مسیر فرعی در پیش رویت قرار دارد و  کنار هیچ کدام کلمهء «اوین» به چشم نمی خورد ! ... گویا همان یک بار که در ابتدای بزرگراه درج شده بود بس بود ! دیگر بقیه اش را خودت باید حدس بزنی ! ... به هر حال ناچاری در یکی از سه مسیر پیش بروی ... مسئله ء جالب بعدی این است که اگر مسیر را اشتباه انتخاب کرده باشی ٬ هیچ راه خروجی نداری و حدودآ باید تا حوالی میدان توحید‌ (!) برای امکان تغییر مسیر پیش بروی ! ... 

... اتفاقآ انتخابات شورای شهر نزدیک است ! ...

سیستم های بسیار نوین و منطقی و قابل تفکری بر دانشگاه هایمان حاکم است ... قوانین بسیار پیچیده ای که پشت هر کدام یک دنیا تفکر و تحقیق و بررسی های گوناگون وجود دارد ...  تجزیه و تحلیل علل وجود این قوانین ٬ به همان پیچیدگی روش های کار سیستم موتور های جستجوی شرکت گوگل است ... فکر می کنم با این پدیده آشنا باشید ... می خواهید به عنوان مهمان وارد یک دانشگاه شوید ٬ یکی از دانشجویان درحال تحصیل در دانشگاه مذکور باید کارت دانشجویی خود را تا زمان خروج مهمان ٬ گرو بگذارد ... برای این کار اقدام می کنید ٬ اجازه نمی دهند !  می گویند : « شما که نمیتونی برای این خانم کارت بذاری » ٬ علت را جویا می شوید ٬ جواب این است : « چون پسری ! » ... خوب مشکل چیست ؟؟ ... « یه پسر که نمی تونه واسه یه دختر کارت بذاره ... » ... مگه چی میشه ؟ ... « نمی شه دیگه ٬ من می رم زیر سوال ! » ... چرا ؟؟ ... « چون اگه مشکلی پیش بیاد ما باید بگیم این خانم همراه فلان خانم بودن ! » ... خوب بگید همراه فلان آقا بودن ! ... « نمی شه که ! ... ما می ریم زیر سوال ! » ... ... ... ... ... آخه چه مشکلی ؟؟ مشکلی قرار نیست پیش بیاد ! ...  « نه خوب ٬ اگه خدایی نکرده پیش اومد ! ... من ۱٪ هم احتمال بدم مشکلی پیش میاد ٬ نمی ذارم شخصیتم بره زیر سوال ! » ... ... ... ... ... ...

اگر قرار باشد مشکلی پیش بیاید ٬ چه فرقی می کند که من ِ ایجاد کننده ء مشکل (!) ٬ مهمان فلان خانم باشم یا فلان آقا !؟! اگر قرار است دانشجویی که مهمانش مشکل ساز شده را مورد بازخواست قرار دهند ٬  آیا جنسیت آن دانشجو ٬ برای بازخواست ٬ فرقی می کند ؟!

در دانشگاه به همراه عده ای از دوستان ٬ نشسته اید ... عده ای از نگهبانی به شما تذکر می دهند که : « دور تر از هم بشینین ! »  ... با تعجب نگاهشان می کنید ... « باید با فاصلهء بیشتری بشینید ! اسلامیت رو رعایت کنید !!!!! » ... آهان ! اسلامیت یک فاصلهء مشخصه ؟! ... « بحث نکنید ! » ... بحث نکردیم ٬ خواستیم اندازه ء دقیق اسلامیت رو بدونیم ! ... « آقا شما پا شو بیا دنبال من ببینم ... » ... ... ... ... ...

بله ! ... آگاه باشید که یک معیار جدید اندازه گیری داریم به نام «اسلامیت» که مثلآ اگر فاصله از یک متر و نیم کمتر باشد ٬ اسلامیت رعایت نشده است ! ... چندی بعد از این ماجرا ٬ همین نگهیان محترم ٬ اظهار کردند که :« به من گفتند که به شما تذکر بدم ٬ وگرنه من کاری نداشتم ... برای اینکه دچار مشکل نشید ٬ اینجا تو محوطه* نشینید ٬ برید توی کلاس های خالی بشینید !! » ... به قول یک دوست ٬ اینا خودشون اُمُّ الفسادن ! ...

* فکر نمی کنم لفظ « محوطه » برای اون حیاط ۳x۴ ٬ زیاد مناسب باشه !‌

حرف دانشگاه و دانشجو شد ... روز دانشجو بر همهء عزیزان هم درد مبارک ...

پ.ن : قسمت آخر آهنگ DUMB از NIRVANA در کنسرت Unplugged خیلی برایم جالب است ... Kurt Cobain به طور متناوب تکرار می کند :

I think I'm dumb , I think I'm dumb , I think I'm dumb , I think I'm dumb , I think I'm dumb , I think I'm dumb , I think I'm dumb , I think I'm dumb , I think I'm duuuuuummmb

... و سپس همه به شدت برایش دست می زنند !! .......

/ 7 نظر / 6 بازدید
علی

حالا می فهمم چرا معمولا وقتی کامنت ميدهی، می نويسی: «فعلا ذهنم آشفته تر از اونه که بتونم نظرمو دقيق بگم...» بی دليل هم نيست. همين جمله ی «حواسمان باشد در چه مملکتی زندگی می کنیم»، حسابی ذهن آدم را به هم می ریزد، تمرکز را از آدم می گیرد، و بالاخره حواس آدم را پرت می کند. از چه چیز؟ از همه چیز! همه چیز غیر از این که «در چه مملکتی زندگی می کنیم»...

وروجک

نه واقعا خيلی جالب بود. ميگه اينجا تو محوطه نشينين برين تو کلاس؟!!!!!! نه جدا جالبه! من که تو دانشگامون از اين اسلاميت بازيا نمی بينم. ماشالا هيچی نگين دست به گردن همديگه هم راه ميرن!

غزاله

علی جان ٬ درست زدی به هدف ...

علی

و امیدوارم این هدف گیری من ناراحتت نکرده باشد. این آشفتگی، به هزار ذهن مرتب بی آزار و پاستوریزه می ارزد... این شد که نوشتمش... فقط حواست باشد که موقعیتت را فراموش نکنی. (یادت نرود در چه موقعیتی از جهان ایستاده ای. ایران و کشور دیگرش که اصلا مهم نیست هیچ، شاید این که در زمین هستیم هم اصلا مهم نباشد... خودت می فهمی چه می گویم. شما فیزیکی ها که این مسایل جهان بینی رو بهتر درک می کنید...)

غزاله

درسته ... اما من به هر حال در زمين نيستم !! ( اسم وبلاگ که الکی اين نشده ! ) .... در ضمن ٬ دوست گرامی ٬ منظورت از ( شما فيزيکی «ها» )پيامه !؟!

علی

نه آخه! ديدم نمی تونم بنويسم شما دانشگاه آزادی ها، نوشتم شما فيزيکی ها!

غزاله

صحیح !! ... هر جور راحتی ! ؛) ... من ولی به هر حال يادم نمياد فيزيکی بوده باشم ! اما بله ٬ می فهمم چی می گی ... مسائل جهان بينی رو هم درک می کنم !