« - آنچه مرا نابود می کند دیگری است

- می توان میان دیگران٬ تنها زیست

- عجالتآ این دیگرانند که وسط تنهایی من زندگی می کنند!

- این دیگران را تنهایی تو به وسط معرکه کشیده است... »

(هم نوایی شبانهء ارکستر چوب ها)

پ.ن ۱ : آخرین برگ سفرنامهء باران این است:

           « که زمین چرکین است... »

پ.ن ۲ : یک دیوانگی دیگر... برای دانشجویان دانشگاه ویرجینیا متأسفم... و به جز آن٬ برای همه مان متأسفم... برای بشریت... وحشتناک است... دوستان عزیزی که برای ایالات متفاوت امریکا اپلای کرده اید... نمی دانم «مواظب خودتان باشید» عبارت مناسبی است یا نه!... اما سعی کنید خیلی مواظبتان باشید!  نمی دانم... نگرانم... یک هو نگران شدم!... ( هرچند به قول دوستی٬ اگر در ایران بمانید احتمال مرگ از (به قول خودم!) ۱۰۲۵ طریق دیگر٬ ۲۵ برابر بیشتر است! )

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهران

اومدم حرفايی رو بنويسم که ديدم پيام دقيقا همين ها رو نوشته!

غزاله

درسته... چرا٬ يادمان هست و متأسف هم می شويم... عمل اين جانيان که چنین اغتشاشی ایجاد کرده اند خيلی وحشتناک تر از عمل اين مجنون است٬ اما نکته اينجاست که در شرایطی که به هر حال کشورشان قربانی جنگ شده ( و يا درگير پس لرزه های جنگ است ) کشته شدن «انسانها» هم امری اجتناب ناپذير است... پدیده هایی مثل جنگ و امثالهم٬ با کشته شدن روزانهء انسانها همراه است و به همین دلیل علی رغم تآسف شدیدی که می خوریم٬ آن را هر روز ابراز نمی کنیم... «جنگ» فاجعه است٬ «کشته شدن انسانها به دست همديگر» فاجعه است... در راستای نيل به اهداف سياسی٬ دولت ها دست به کثيف ترين اعمال می زنند که منجر به تحقق جملهء «هدف وسيله را توجيه می کند» می شود... ( و اين به شدت ناراحت کننده است )... اما چيزی که موجب می شود تأسفمان از این اتفاق را آشکارا بروز دهيم اين است که چنين پديده ای در ايالتی مثل ويرجينيا که در صلح و صفا به سر می برد و آن هم در محلی فرهنگی مثل دانشگاه رخ می دهد٬ آن هم از جانب يکی از دانشجويان... نه سربازان دولت...

علی

در پاسخ به کامنت پیام: "مجنون به جنونی سر بر گرفته از آنچه آن جانيان ساخته اند..." جمله ی قشنگی است، اما من ترجیح می دهم به جای "جانیان" ای که از نظر تو "آدم های جانی" هستند، یعنی "آدم" هایی هستند که جنایت می کنند، از "سیستم" ای حرف بزنم که کارکرد آن به وجود آوردن این "جانیان" و آن "مجانین" است. سیستمی که همه را -حتی آن ها که تو جانی می خوانی شان- در بر گرفته، و دیر یا زود همه مان را مثل سیاه چاله ای (تعبیر خودت بود، نه؟!) در کام خود می کشد... من از این سیستم می ترسم، از زنجیرها و اسارت هایی که موجب شده. راستش -به نظرم- در تفکر تو جای این زنجیرها خالی است... سلطه طلبی ای که در دو کشور همسایه مان وجود دارد، سلطه طلبی همان سیستم است، نه صرفا سلطه طلبی یک عده آدم. همین یک عده آدم که تو ازشان حرف می زنی هم در بند و زنجیر این سیستم هستند: سیستمی که -دوباره می گویم- دیر یا زود "همه کس" را مثل سیاه چاله در کام خود می کشد...

پيام

به غزاله: من مي خواهم تاكيد كنم كه اين جمله اي كه گفتم خطاب به شخص خاصي نيست. يعني اصلا انتقادي بر اين نبود كه چرا تو يا كس ديگري به اين حادثه اشاره كرده (ای) و متاسف شده (اي) و اصلا متهم نكردم كه عراق برايت (برايتان) مهم نيست و اصلا اعتقاد ندارم كه اين طور باشد. اما يك جمله داري: "اما چيزی که موجب می شود تأسفمان از این اتفاق را آشکارا بروز دهيم اين است که چنين پديده ای در ايالتی مثل ويرجينيا که در صلح و صفا به سر می برد و آن هم در محلی فرهنگی مثل دانشگاه رخ می دهد" به نظر من در ويرجينيا چيزي به نام صلح واقعا وجود ندارد. چيزي كه مي خواهم بگويم يك نظر خيلي از عمد افراط شده است. آنچه در ويرجينيا يا مثل آن جريان دارد يك نوع جنگ كنترل شده و حتي باياس شده است.

پيام

آدم ها با يكديگر رقابت مي كنند، بر سر به دست آوردن منافع. همين كاري است كه در دانشگاه هم انجام مي شود. مردم سعي در توليد چيزي دارند، چيزي برتر از ديگران كه آنها را قدرتمندتر كند و به واسطه ي آن به آنها برتري ببخشد. اين است همان قدرت طلبي ساده ي انسان كه به واسطه ي پيچيده شدن جامعه هم اكنون صورتي پيچيده تر دارد. شعار سرمايه داري (تازه در معقول ترين شكل آن) اين است كه اين قدرت طلبي را در جهتي قرار دهيم كه به درگيري منجر نشود و به نفع همه شود (اگر بشود). اين است جنگ باياس شده. آدم هايي كه با چنگ و دندان درس مس خوانند و پژوهش مي كنند تا هر چه بيشتر به برتري برسند، و زور مي زنند و اپلاي مي كنند و ... اين جنگ در ويرجينيا به واسطه ي هم شكلي قدرت طلبي آدم هايش در مقياسي خيلي كوچك (جرم و جنايت) به آدم كشتن منجر مي شود، اما عراق را به واسطه ي تعارضات زياد بين اين قدرت طلبي ها، به كشتارگاه تبديل كرده است. از لحاظ من در اين دو مكان فرق جدي بين آدم ها (متوسط آدم ها) وجود ندارد، همه در پي منافع خود هستند كه البته حق آنها هم هست...

پيام

به علي: از يك كامنت يك جمله اي چه انتظاري داري؟... كاش نوشته بودي "به نظرم در "نوشته ي" تو جای این زنجیرها خالی است"، نه "در تفکر تو جای این زنجیرها خالی است"... نوشته اي كه مشخصا تحليلي و دقيق نبود و با دو واژه بازي مي كرد. بله درست است، من قطعا قصد ندارم كه سيستمي به نام جامعه ي بشري را به اجزاي آن فرو بكاهم، و معتقدم كه اين سيستم كه به هر حال الآن وجود دارد سازنده ي اتفاقات است. اما اين اتفاقات يك نمود عيني دارد و آن آدم هايش است. اين سيستم بعضي ها را به جاني تبديل مي كند و بعضي ديگر را به مجنون، برخي را به ربات و بعضي ديگر را به ...

پيام

نوشته اي كه اين سيستم آدم ها را در كام خود مي كشد. بله تا حدي درست است، اما به هر حال به زعم من يك سيستم يك چيز انتزاعي نيست و از اجزايش و بر هم كنشي كه با هم دارند تشكيل مي شود. رفتار اين اجزا در كوتاه مدت در ساختار سيستم و ساختار سيستم در روند جمعي و بلند مدت رفتار اجزا محاط است. رابطه ي دو سويه اي ميان اين دو برقرار است ...

علی

به پیام: قطعا منظور من از این که نوشتم: "تفکر تو"، این بود: "برداشتی که از تفکر تو با توجه به نوشته ات می شود" چرا که هیچ کس منکر این نیست که من در این مورد هیچ سند دیگری از تفکر تو ندارم، غیر از همین جمله ات... به هر حال ببخش اگر اسم از تفکر بردم، نه نوشته. سهل انگاری شد!

غزاله

به پيام: سه تا کامنت بلند بالا در جوابت نوشته بودم٬ ديدم در نهايت همه شان به گفته های خودت می رسيد!! ... بنابراين از پستشان امتناع می کنم و در عوض٬ یک بار دیگر چکیدهء حرفهایم را مزین می کنم به قطره ای از دریای فضل مصطفی چراغی! : در سيستم کنوني٬ حتی زمين های کشاورزی هم نوعی جبههء جنگ است!!