Dimensionless...

می دانی دوست عزیز...

درست است... بعضی وقت ها فقط باید ناظر بود... باید دید و هیچ نگفت... مثل لانگ شات های سکوت٬ در فیلم های آنجلوپولس...

گاهی «واقع گرایی» ایده آل ترین عمل است...

فقط یادت باشد گاهی Repulsive بودن و Charismatic بودن - جز در Orion- هر دو یک مفهومند... مانند یک جسم منحنی... که از یک سمت مقعر است و از سمت دیگر محدب...

گاهی باید پارادوکس بود...

اما دوست عزیز٬ مواظب باش به آنجا نرسی که با کلمانس٬ احساس همزاد پنداری کنی...

/ 10 نظر / 4 بازدید
وروجك

من نبودم ظاهرا کلمات تو رو بلعيدن!

وروجك

داشتم متنای قبليتو می خوندم. اونجايی که گفتی به زندگی م نگاه می کنم و ميگم اينا رو من زندگی کردم. بارها وو بارها و بارها شده که به گذشته برگردم و با وحشت يا با تعجب بپرسم اين من بودم؟ باور خودمون برای خودمون سخته چه برسه به ديگران!

احسان

آره خوب ولی مواظبت از اعتدال ميخواد چون آينه ی کاو ميسوزونه و آينه ی کوژ کوچيک و مبهم نشون ميده .

پيام

من همیشه فکر می‌کردم که همزاد پنداری خیلی کلمه‌ی فارسی قشنگی است٬ و وقتی که فهمیدم در اصل آن چیزی که در ادبیات وجود دارد و درست به شمار می‌رود هم‌ذات پنداری است٬ خیلی حالم گرفته شد... به هر حال فکر می‌کنم که خیلی خوش سلیقه‌ای که این کلمه را همواره همزاد پنداری شنیده‌ای...

علی

به پیام: بهم روحیه دادی مهندس! چون منم همیشه همزاد پنداری شنیدم اش. فکر کنم اشتباه می کنی... ... به غزاله: من تا حالا فکر می کردم امکان نداره آدم سقوط رو بخونه و با ژان باتیست همزاد پنداری نکنه!... باور کن! یعنی من اینقدر وضعم خرابه؟! (والا خودت بهتر می دونی کامو چی نوشته آلبر ابراهیمی عزیز(!)، اما فکر کنم هدف اش ایجاد همزاد پنداری، یا یه جور ایجاد حس خطر تو خواننده (که مسلما نیاز به همون ایجاد همزاد پنداری داره!) بوده... البته این نظر شخصی منه...)

غزاله

وروجک!‌ چه تعبير قشنگی به کار بردی! «کلمات٬ تو رو بلعيدن...» راستش خودم خيلی وقتا احساس حل شدن می کردم... ولی بلعيده شدن هم مناسبه! احسان٬‌ قکر کنم يه تيکه text missing شده! بخش اول جمله رو متوجه نشدم. پيام٬ خوب اگه هم ادبيش «هم ذات پنداري»ه٬ ما کاری نداريم! همون «همزاد پنداري» هم قشنگ تره هم مفهومش مناسب تره... علی٬ شخصيت ژان باتیست کلمانس توی سقوط٬ همونطور که خودتم گفتی٬ کلآ «انسان کنونی» رو به نمايش می ذاره... ولی خوب هدف کامو هم مسلمآ فراتر از ايجاد يک فضا٬ صرفآ‌ برای برانگيختن احساس همزاد پنداری در خواننده بوده... نکته ای که من اینجا مدنظرم بود -که خودت متوجه شدی- دورویی و دروغ بودن رفتارهاس... شايدم حرفت درست باشه... ولی يعنی تو فکر می کنی همهء آدما٬ بعضآ‌ يه جور «دوگانگي» آگاهانه یا ناخودآگاه در شخصيت يا عملشون دارن؟

مهران

يکی از بهترين حرفهات بود!

پيام

اشتباه نکنین٬ «همزاد پنداری» فارسی هست ولی معنی «هم‌ذات پنداری» خیلی عمیق‌تره. هم ذات بودن معنی مشخصی داره٬ ولی همزاد خیلی معنی نداره. یعنی ما با یه کسی زاده شده‌ایم؟! یعنی با هم بزرگ شده‌ایم و «تجربیات» مشترک داریم؟ هم ذات خیلی معنی‌دار تره٬ چون به نوعی معنیش حس اشتراک میان درونی‌ترین حالات و خواص شخصی است. در واقع همزاد پنداری به نوعی بی‌معنی هم هست... (این وسط که بحث‌های اساسی مطرحه٬ گیر ملالغتی من فکر کنم خیلی اعصاب خردکن باشه!)

غزاله

دربارهء هم ذات حرفت درسته٬ ولی آخه همیشه از روی شکافتن اجزای واژه٬ معنای اصلیش به دست نمیاد٬ درواقع فقط یک معنای ظاهری از روی تک تک اجزا به دست میاد... در صورتی که خود لغت «همزاد» (بدون اينکه لازم باشه اون رو به هم + زاد تجزيه کنيم) در فارسی هست و اتفاقآ به معنای شباهت خيلی عميقه. (تو فرهنگ لغت هم جستجو کنیم بد نیست) باز اگه اصرار به شکافتن واژه باشه٬ هم زاد یعنی دقیقآ مثل هم زاده شدن... یا همون دوقلو بودن... و وقتی تعبیر برای آدم های عادی به کار میره یعنی همون « روح دوقلو » يا شباهت زياد. البته من اصرار و ادعايی ندارم که دقيقآ همينه که ميگم... دلیل عمدهء حرفم اینه که به «همزاد پنداري» عادت کردم... «هم ذات» برام غريبه و باهاش راحت نيستم! به هر حال مرسی از آگاه سازی!

پيام

بله بالاخره! دو جز که کنار هم قرار می‌گیرن بعضا کلی بزرگتر از مجموع اون دو تا رو می‌سازن...