Melancholia...

آشفته... مشوش... تراوش ذهنی... مبهم... رویا... تصور... خیال... ترس... تعهد... انگیزه... اختیار... تناقض... اعتیاد... Spider!!... کامپیوتر... الگوریتم کراسکال... کارت CRC کلاس Expense... متغیر محلی... محال فولاتلو!!... مصطفی چراغی... بدحجابی... ان شاءالله رحمان امنیت حاصل شود!؟!... بیچاره ما... we are a f***ed up generation... راک... G3... جی فورس!... Dell XPS... دل... دل زدگی... تهوع... ژان پل سارتر... اگزیستانسیالیسم... آلبر کامو... «فکر کردن٬ آغاز تحلیل رفتن تدریجی است»... اندیشه... فکر... خاطرات آینده... اشک... گریه... کودک درون... انسان... سگ!!... ماوراء انسان... Not of This Earth... غیر عادی... سری های جواب در مجاورت یک نقطهء غیر عادی منظم!... نظم... آلمان... آنتروپی... استاد یگان... ولایت مطلقه از نگاه عقل و نقل... نُقل!... گلاب... گلاب دره... پیام... گل... درخت... باد... نسیم... نسیم نبوی!!... هارمونی... Prolonged & Simultaneous Nonharmonicism!... آکورد... Doubly augmented 4th chord... پیانو... سونات ۷ پروکفیف... هیوندای سوناتا!... امیر اشراق... کنسرت... کنسرواتور... هلند... نیلوفر... روان شناسی... پارانویا... اسکیزوفرنی... توهم... سرگیجه... که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجا... غزال... پژمول فینگولی پولی لاژولوفسکی پژگولف!... سبز... سبزی... گیاه خواری... مزدک... اردیبهشت... سفر... ویزا... دووووووووور... دلتنگی... دلگشادی... دلگشا!... the grass was greener... قورباغهء‌ سبز دهن گشاد... آرامش... سکوت... خاموشی... خاموشی دریا... علی... دی... زمستان... هوا بس ناجوانمردانه سرد است... من اینجا بس دلم تنگ  است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است... آهنگ... صدا... پژواک... نوا... نور... ماه... کویر... شب... شب... شب... شب... شب... شب... شب... شب... شب... من......................

/ 7 نظر / 5 بازدید
پيام

Sleeping In the depths of isolation Trying to wake From this daydream of illusion...

علی

باز خوبه روی خوب جایی متوقف شدی: شب... شب... شب... و از اون مهم تر روی خودت... (یه جورایی وقتی به آخرش رسیدم احساس آرامش کردم. شاید چون میگن شب بستر آرامشه و شاید هم چون یاد صدای دستگاه ضربان قلب (الکتروکاردیوگرام نه، اون یکی که مثل اسیلوسکوپه!) تو فیلما (بیشتر فیلمای هندی!) افتادم که در حال نوسانه، و بعد که قلب قهرمان فیلم (یا احیانا قلب پدر قهرمان، یا قلب نامزد یا زنش!) می ایسته، صدای دستگاه تبدیل میشه به بوق ممتد: اون «شب... شب... شب...» مثل همون بوق ممتد بود... شاید تو اون فیلما تراژیک باشه رسیدن به اون بوق، اما همون طور که ایستادن نوسان این ماهیچه ی لعنتی (قلبو می گم!) که 60، 70 سال بی استراحت در تشنج و تلاطمه، منجر به آرامش میشه، از توقف افکار درهم ریخته و خاموش شدن هجوم اون به سر تو، احساس کردم به آرامش رسیدی... شب... شب... شب...)

وروجك

اون وقت در ميان اين تراوشات ذهنی، اين چيه؟ :پژمول فینگولی پولی لاژولوفسکی پژگولف!...

مهران

فک کنم برای نطق کانديداتوری رياست جمهوری چيز خوبی باشه

غزاله

به وروجک: پژمول فينگولی پولی لاژولوفسکی پژگولُف اسم يکی از شخصيت های اصلی کتابيه که نويسندگانش خودمم به همراه يکی از دوستانم!!

غزاله

به مهران: خصوصآ اون قسمت هاييش که اسم اشخاص رو بردم٬ خيلی نطق کوبنده و مناسبيه واسه کاندیداتوری!!

پژمول فینگولی پولی لاژولوفسکی پژگولف!

like