The Chance of Having A Choice...

(۱) : امتحانات همیشه مزاحم زندگی آدمند.

(۲) : زندگی آدم کلآ همش امتحان است...

(۱) و (۲) : «زندگی» کلآ مزاحم زندگی آدم است!

(۳) : گاهی هم البته آدم ها مزاحم زندگیند...

(۴) : آدم ها کلآ چیز مزاحمی هستند.

(۴) و (۴) : «چیز» مزاحم!!

(۵) : وای به روزی که ما هم آدم شویم...

(۶) : وقتی بهم می گویند «تو آدم بشو نیستی» احساس رضایت خاصی بهم دست می دهد!

(۷) : آخرش نابودی است... اما می ارزد به خیلی از زندگی هایی که نمودارشان یک تابع ثابت است...

(۱) و (۲) و (۳) و (۴) و (۵) و (۶) و (۷) : ما در هر صورت همین راه را می رفتیم و می رویم...

پ.ن : هیچ وقت فکر نمی کردم زمانی برسه که برای حرف زدن با خودم هم فرصت نداشته باشم...

 غزاله؟ پس کی می خوای به حرفای من گوش بدی؟؟

/ 6 نظر / 4 بازدید
پيام

غزاله هم اتفاقا شرمنده ی توست... از اينکه فرصت ندارد با تو حرف بزند...

تعلیق

اره ادم چیز مزاحمی ه . ادم وقتی حیوون شد تازه چیزه خوبی میشه . ادم باید حیوون ادم باشه ,نه ادم حیوون . ولی معمولا دومی بیشتر طرفدار داره . بعدش هم مطالب شبیه به اونایی که من میخوام بنویسم رو هی ننویس

علی

من با پیام مخالفم. فکر کنم این تویی که باید شرمنده ی غزاله باشی... «آدم» های اطراف ات رو ول کن و به غزاله ات برس، حتی اگه لازم باشه برای وقت صرف غزاله کردن، این کامنت رو نخونی...

پيام

من می دانم که مقصود غزاله از نوشته اش آن چيزی نيست که من در کامنتم مد نظر داشتم٬ ولی اميدوارم خود غزاله منظورم را فهميده باشد...

غزاله

به پيام: منظورت را می دانم... :) به تعليق: بذار هم من بنويسم٬ هم تو بنويس... باز من می نويسم... باز تو... باز........... به علی: يه جمله از خودت يادم مياد که گفته بودی «از ديگران نسبت به خودشون حساس تري»... غزاله اگه بتونه نسبت به آدم های اطرافش بی تفاوت باشه٬ «من» نيست... (نمی دونم ربط جمله ای که از خودت نقل کردم رو با جوابی که می خواستم بهت بدم فهميدی؟)

علی

آره! فهمیدم... آخرش نابودی است... اما می ارزد به خیلی از زندگی هایی که نمودارشان یک تابع ثابت است... وای به روزی که ما هم آدم شویم... وقتی بهم می گویند «تو آدم بشو نیستی» احساس رضایت خاصی بهم دست می دهد!...