Lachrymal Glands...

شاید روزی با خودت بگویی «دنیا همان یک لحظه بود...»

/ 7 نظر / 3 بازدید
پيام

احتمالا اگر خوب فکر کنیم می‌بینیم که زندگی در واقع تشکیل شده از مقادیر پیوسته‌ای از زمان‌های بیهوده یا فرسایش به اضافه‌ی نقاط تکینی که به صورت درخشش‌های لحظه‌ای رخ می‌دهند... و هر چند نسبت اندازه‌ی این نقاط به کل لحظات صفر است٬ اما تمام زندگی را می‌توان در آن نقاط گسسته خلاصه کرد...

احسان

dt+dt+dt+dt+dt+dt+dt+dt+dt=dt

احسان

مسيلتن يا غزاله ! اين لغت ها يی رو که به کار ميبری حفظی؟ lacrymal o suspend animation o

zino0

سلام وبلاگ داستانهای تخیلی به روز شد. اگر به داستانهای فانتزی و تخیلی علاقه دارید سری بزنید.

غزاله

آره احسان٬ به خاطر يه سری آهنگ و ليريک و اين جور چيزاس!! وگرنه دامنهء لغاتم زیادم خفن نيست! تازه از این لغتا توی رايتينگ و اسپيکينگ هم به دردم نمی خوره!

صدیق

وقتی به حال فکر میکنم مقادیر زیادی کار ومشغله و درد می بینم اینقدر زیاد که انگار تمامی ندارند. اما و قتی به گذشته فکر میکنم فقط خوشی و شادی میبینم حتی در عوج سختی ها هم... و فقط با یک کلمه میتونم توضیحش بدم جدا از اینکه ازش راضی بودم یا ناراضی و اون کلمه اینه خوب بود فقط به این دلیل که سختیاشو فراموش میکنم. همیشه اینطور بوده حتی در زمان هایی که خیلی بهتر از گذشته بوده. و گذشته همیشه واسم خیلی کوتاه به نطر میرسه. همینه که همیشه گذشته رو یه لحظه تصور میکنم. چون فراموش کارم.

غزاله

صدیق٬ ياد data structure افتادم!... واسه بهينه سازی زمان مقايسهء چند تا الگوريتم٬ از يه n جمله ای٬ فقط يک جمله ش در حافظه ذخيره می شه٬ و فقط هم از همون استفاده می شه در مقایسه... بقيش هر چند تا باشن پاک می شن... اينها هم شايد يه جور بهينه سازی واسه ذخيره کردن اطلاعات (خاطرات) تو مغز باشه... هرچند... گذشتهء تلخ هم فراموش نشدنیه...