اگر بخواهند بهت گیر بدهند٬ می دهند... این امر هم هیچ ربطی به چیزی که پوشیده ای ندارد... ممکن است مانتوی مشکی بلند تا روی زانو پوشیده باشی و بهت گیر بدهند و بگویند «از ۴ انگشت زیر زانو کوتاه تر٬ بد حجاب محسوب می شه!»... و در عین حال ممکن است مانتوی کوتاه -به معنای واقعی کلمه- تنت باشد و چیزی هم بهت نگویند... گویا بستگی دارد از قیافه ات خوششان بیاید یا نه!... و هیچ ضمانتی هم نیست که اگر با یک تیپ٬ از جلوی سه تا از ماشین های گشت ارشاد رد شدی و چیزی بهت نگفتند٬ از جلوی چهارمی که رد می شوی هم چیزی نگویند!... این که سهل است٬ حتی اگر ۲ بار٬ یک مأمور خاص٬ ایرادی در تیپت پیدا نکرد٬ همان مأمور بار سوم شاید دلش بخواهد ایراد بگیرد...

در مملکتی زندگی می کنیم که حکومتش دیکتاتوری محض است... هر تصمیمی دلشان بخواهد برای مردم می گیرند و هیچ کس هم «نه» نمی گوید... ( گاهی فکر می کنم در این شرایط و در این سیستم٬ «نه» گفتن هم به جز این که به ضرر خود شخص تمام می شود٬ هیچ تأثیر دیگری روی سیستم نمی گذارد... ) و هر کس هم بخواهد «نه» بگوید٬ نمی تواند... نمی گذارند... و حتی اگر هم بتواند بگوید٬ باز در حقیقت نتوانسته است!! یاد حرف یکی از معلم های دبیرستان افتادم که می گفت: «شما حتی اگه بتونیدم٬ نمی تونید!!»... واقعآ الان هم همین حکایت است... مردم هم حرف گوش می کنند و دولت هم در هر قدم که بر می دارد٬ با اطاعتی که شاهدش می شود٬ احساس پیروزی مفرطی می کند... هر لایحه ای که تصویب می شود٬ با موفقیت اجرا می شود و دیکتاتوری هم روز به روز شدید تر می شود...

در زمینهء بد حجابی٬ دیروز به مانتو های کوتاه و یا تنگ و شال های باریک و شلوارهای کوتاه گیر می دادند... عدهء زیادی از دختران با تیپ یاد شده٬ تغییر تیپ دادند و مانتوهای کوتاه هم کلآ از مانتو فروشی ها جمع آوری شد... امروز٬ با کم شدن تعداد بد حجاب ها با معیار اولیه٬ شروع کردند به مانتوهای نسبتآ بلند و غیر تنگ و کلآ شال (هر اندازه که باشد) و کفش های صندل و در کل تیپ های کاملآ معمولی٬ ایراد گرفتن... خوب چه کنند؟! کلی هزینه صرف این مسأله شده است و این همه اشتغال ایجاد شده است٬ نمی توانند که به یک باره این همه آدم را که برای این کار گماشته شده اند٬ بیکار کنند و یا از این همه هزینه صرف نظر کنند... کسی چه می داند٬ فردا هم لابد جز با چادر مشکی٬ دختری در سطح شهر دیده نخواهد شد!...

در خیابان که با دوستانم راه می روم٬ درجهء استرس موجود در جو٬ به شدت بالاست... و این پدیده هم اصلآ ربطی به این که چی تنشان است٬ ندارد... با مانتو و مقنعهء دانشگاه هم که باشند٬ همین گونه است... چشم هایشان دائمآ این سو و آن سو در حال کاویدن ون های ارشاد است و با شنیدن صدای آمبولانس و یا سوت پارک بان و هر سوت دیگری٬ ناگهان از جای خود می پرند... آدم با قرار گرفتن در چنین فضایی دلش می خواهد بگوید: «در خیابان٬ گر به شوق و خنده خواهی زد قدم / سرزنش ها گر کند گشت مغیلان٬ غم مخور!»

به این ترتیب٬ دیکتاتوری تا جایی پیش می رود که برای حریم خصوصی افراد هم مرز تعیین می کند... به مکالمه ای که در وزرا٬ پس از تعویض مانتوی کوتاه٬ با مانتوی بلندی که مادر شخص خاطی برایش آورده بود٬ صورت گرفته توجه کنید:

(مانتوی کوتاه را از وی می گیرند تا پاره کنند)

دختر- نه! بدینش به خودم٬ ۴۰ تومن پول ندادم که الان پارش کنم!

مأمور- یعنی می خوای بازم بپوشیش؟

دختر- خوب تو خونه می پوشمش!

مأمور- جدی؟! تو خونه مانتو می پوشی!؟

دختر- وقتی پسر خاله هام میان خونمون٬ می پوشم!

مأمور- به هر حال پسرخاله هاتم نا محرمن٬ جلوی اونا هم حق نداری بد حجاب باشی!

دختر- آخه شما دیگه به اینکه من تو خونه چی میخوام بپوشم چیکار دارین! شاید دلم بخواد تو خونه مانتو بپوشم اصلآ...

(مانتو را از وی می گیرند و جر می دهند...)

به همین سادگی!... خوب البته حق هم دارند! خودمان که به فکر نیستیم٬ خودمان که این چیزها را نمی فهمیم... طفلک ها نگران دنیا و آخرتمان (مخصوصآ آخرتمان!) هستند... دیکتاتور های بسیار خوب و مهربانی داریم که دلشان به حالمان می سوزد... حکایت همان گوسفندان و گرک است که در بخش «گوسفند» در این پست آورده ام...

و به راحتی همه چیز قابل انجام است... اتفاقآ امروز لایحه ای به مجلس ارائه شد با این مضمون که برای گرفتن مهمانی ها و مجلس ها و حتی جشن های کوچک خانگی٬ و هر مراسمی که اشخاص می خواهند در منزل خودشان برگزار کنند٬ باید از اماکن مجوز بگیرند!!...

از دیش و ماهواره که بگذریم٬ نفوذ در حریم خصوصی افراد علنی تر از این!؟!... البته شعار دولت احمدی نژاد هم از همان ابتدا همین بوده است: «می شود و می توانیم!»... پیاده سازی چنین شعاری٬ در یک نظام دیکتاتوری٬ کاملآ‌ امکان پذیر است...

یاد ۱۹۸۴ جورج اورول می افتم... و حضور «ناظر کبیر» در جای جای این شهر٬ روز به روز پررنگ تر می شود...

لینک