رسالهء غزاليه - دفتر دوم   

    وبلاگستان ناحیتی است عظیم و اندر وی ناحیت های بسیار باشد٬ از یکدیگر جدا؛ که هر سرای را راه گذاری باشد به دیگر سرای٬ چنانکه از هر کوی به کوی دیگر٬ پلی راست کرده باشند کانرا «لینک» همی گوییم... در سرای محقر خویش نگریستیم و خردک آشنایانمان را نظاره کردیم٬ لذا بر آن شدیم که اشارتی نماییم به چندک سرایی که بازدید می کنیم و صفت اهالی ایشان بنماییم:

آن یکی شرح سفرهای خویش همی کناد و مابین سفرهای خویش٬ غرولندها نگارش نهاد و ضجه همی زناد!!

آن دیگری را خستگی بر طبع وی غالب گشته٬ چونان که خود گوید حال به روز کردن نباشد... اما ما دلیل این سخن نراندن وی را گونه ای دیگر تلقی کنیم و همی پنداریم که وی به سیر و سلوک همی پردازد و اندر طی مراحل عین الیقین٬ مستغرق همی گشته٬ و خاموشی وی بدان سبب باشد... چنانکه نقل است: « آن را که خبر شد٬ خبری باز نیامد... »

آن یکی دیر هنگامیست که خود را فرصت کتابت محقق نشود و گه گاه به دیگر مکتوبات لینک دهاد و در خبر است که دست قضای روزگار٬ وی را چندان فشار آرد که مشغله های وی در حساب هیچ شمارگیر درنیاید...

آن یکی را حکایت است که چون باشگاهی میلان نام٬ خردک باشگاهی منچستر نام را از لیگ بیرون همی راند٬ رخت خود بربستست و سر به بیابان ها نهادست و از مخاطبهء عوام و غیر عوام و کودکان و دیوانگان و مستان٬ تا تواند احتراز همی کناد...

وان یکی را چرخ فلک٬ لگن بشکستانیده و چنان باشد که وی را راه رفتن٬ دشوار همی آید و تکیه بر عصا کناد... و اینچنین باشد که زندگانی وی را در دیگر ابعاد به تنگ آورده و تک گشایش آن باشد که زمان برای به روز گردانیدن وبلاگ فراهم آمده است...

وان یکی را عارضهء نوخاستهء زمانه (که همان «سندروم نامجو» باشد) مبتلا گردانیده و چنان باشد که الفاظ غریب و کنایات نا مستعمل به کار همی دارد٬ نامجو وار...

وان یکی دست خود همی نقش آگین کناد و آخرین نقش وی خطوطی باشد ازین جانب بدان جانب و از آن جانب بدین جانب...

وان دیگری سر در جیب مطالعت فرو همی برده و بدین طریق امورات خود بگذراند و شاید نهایت زندگی نیز همین باشد!!...

لینک