Tarantella   

اینجا یک ساعت هایی از روز حتی پرنده هم پر نمی زند... شاید در کل محوطه٬ به زور یکی دو نفر را ببینی که دارند به سمت منزلشان می روند... در بعضی نواحی هم اصلآ هیچوقت آدمیزادی در گذر نیست... این پدیده در حدود ساعت ۱۱-۱۲ روز های تعطیل به اوج خود می رسد... یکی از آن نواحی همیشه خلوت نام برده٬ مسیری است که به در کوچکی پشت بلوک ما ختم می شود. از طرفی این مسیر خلوت را دو دیوار احاطه کرده و تقریبآ غیر مشرف است.

امروز صبح که داشتم می آمدم خانه٬ هنگام عبور از این مسیر٬ هیجان مفرطی وجودم را فرا گرفته بود که نمی دانستم دقیقآ چطور باید تخلیه اش کنم. در اینگونه موارد آدم یا باید داد بزند (که آن موقع زیاد امکان پذیر نبود!) یا با تحرک زیاد هیجان را تخلیه کند. من معمولآ در این شرایط سرعتم را تند می کنم و شروع می کنم با سرعت غیر قابل مهاری می دوم. اما این بار حرکت متفاوتی انجام دادم٬ مسیر حرکتم را زیگزاگ انتخاب کردم و ضرب پا ها هم حالتی بین فلامنگو و رومبا داشت! ولی جدآ حرکت قشنگ و موثری بود! به هر حال امیدوارم همانگونه که فکر می کنم٬ کسی مرا ندیده باشد!

لینک